خرید بک لینک
من از آن کوچه ی پر مهر پاییزی گذر کردمبه قاب خاطرات سبز گردوها سفر کردممن آنجا در پی ردی و شاید یک نشانی ازقرار و بی قراری ها که در دلشوره سر کردمبسان کوچه ی ویران  بسان باغ خشکیدهگذاری از سر حسرت بر عشقی بی ثمر کردمتو گفتی تا نفس دارم به پای عشق می مانمنخواهم زندگانی را گر از عشقت حذر کردمنشاط دیدن رویت چنان برد از کفم طاقتکه من شب های خردادی به شوق تو سحر کردمنسیم ورود و گلبوته نگاه و عشق و دلشورهدر این پیچ و خم کوچه خودم را دربدر کردمچو آمد از سفر بلبل نبودی تو به وقت گلچه پیش آمد؟ سوالی که من از هر رهگذر کردمشدم آلوده ی عشقت به جز این کاش میگفتیگناه دیگری را من به جز عشقت مگر کردمگذشته بر من و کوچه مه خرداد بسیاریبه سان کوچه ی ویران جوانی را بدر کردمسکوت و اشک و حسرت ها ندیم طاق طاقت هابه جان آتش مداراها بر عشق بی پدر کردمتو را تقدیر این بوده که عشق "گمشده" باشیو تقدیر مرا عمری که با عشق تو سر کردم.محمدی(گمشده)مهر 1398 بوانات + نوشته شده در یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۹ ساعت 13:8 توسط گمشده  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 14:11

گلی از باغمان به رسم روزگار رفت دریغ که زود از این مزرعه بهار رفت چگونه میشود برید از طراوت نابش نظر به بلبلان نکردو بیقرار رفت غروب سومین روز و ماه فصل خزان میان اشک و لحظه های انتظار رفت نگر که یاسمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

بگو دنیا چرا بامن سر ناسارگاری تو؟ چرا همواره بر قلبم فرو بنشانده خاری تو؟ بگو دنیا مگر روی خوشت بر من حرام آمد به پشتم زین و مستانه بر این گرده سواری تو ببین رنگ ورخ زردم بسان فصل پاییزان برای دیگرانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

خداوندا ، پروردگارا، بار الها

به همه مریض های مسلمان و محب اهل بیت صحت و سلامت عطا کن.

همه مریض ها را شفا عنایت کن.

بیمار مورد نظر من دوست دوران کودکی و نوجوانی. همسایه خوب و معلم گرانقدر و مومن و مخلص و شایسته تقدیر به لحاظ فرهیختگی و بودن در مقام پدری قابل ستایش دارای همه صفات و محسنات خوب انسانی...این عزیز را مورد عنایت و لطف و شفای عاجل قرار بده

آمین!

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم بی تو با یاد تو در بادیه شاعر باشم قسمت این بود که عمری به سرسجاده جز به چشمان تو بر باقیه کافر باشم دیدمت باز تو را دست رقیبم در دست کاش میشد که منم زاده تاجر باشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

فانوس تو ای مرد در این شب طوفانی این سوز زمستانی و این گردنه بورانی این راه پر از فراز و پر ز گودال و نشیب این باد پر از زوزه و از همهمه شیطانی خاموش شود دمی اگر دراین جبهه باد گم می شوی از مسیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

سال 1397 بر همگان مبارک. خداوند این سال را سال خوشبختی ایرانیان و برکت ایران زمین قرار دهد. یزدان متعال را شکر گزاریم و برکت و فراوانی را برای دیار خسروان و پاکان ،ایران بزرگ خواهانیم.

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

درود ما بر آنکه بی ریا است به مردی که همینک دردنا است بر آن کس که برای خاطر ما میان منفی بیست دما است برای قلب ما فرقی ندارد ز تیپ نوهدی یا از سپاهست هلال احمری یا از بسیج است مهم ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

من زاده ی یک روز از افسانه پاییزم بر بستر این کوچه اشعار خزان ریزم ارثی است مراطبعی کاین گونه حزین باشم یک کوزه پر از خالی که از مرثیه لبریزم این زوزه باد آیا صور است به اسرافیل چون میدمدش از گوربایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

می نویسم نامه ای باخط خوانا کدخدا ای که درپیله وری هستی توانا کدخدا در تجارت بهترینی ،در سیاست لیک تو مانده تا استاد گردی چون اباما کدخدا خوب میدوشی عرب وزآب میگیری کره ابن جاهل گشته گاو مرد دانا کدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:22

گلی از باغمان به رسم روزگار رفت دریغ که زود از این مزرعه بهار رفت چگونه میشود برید از طراوت نابش نظر به بلبلان نکردو بیقرار رفت غروب سومین روز و ماه فصل خزان میان اشک و لحظه های انتظار رفت نگر که یاسمین مان چو یاس خشکیده زگلدان زندگی گسست و تا مزار رفت فضای باغمان زبودنش بهاری بود بسوز دلا که بلبلی زگلعذار رفت تمام یادوخاطرات یاس میماند بسان قاصدکی کزین دیار رفت حدیث بودنش را به آب خواهم گفت و اینکه با خزان برگهای چنار رفت صدای خنده اش را به باد خواهم داد و اینکه با خزان زرد سبزه زار رفت فروغ چشم اورا به مهر خواهم داد که همچو کوچ پرنده ای در غبار رفت و گریه های اورا به ابر خواهم داد بباردبه سوگ یاسی که داغدار رفت برفت گر زدیده ولی به دل بماند او نشسته تا ابد به جان و ماندگار رفت به سوگ یاسمین عزیز برادرزاده ناز. دختر چهار ساله. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 11:25

مرد تنها گوشه میدان چنان چشم انتظار گر چه ساکت همچو رودی درخروش و بیقرار هر دم از ای سوبدان سو چشم میدارد به راه تا خبرگیرد زمرد مشک دوش تک سوار گاه می آید سراغ طفلکانی تشنه کام گاه سوی چشمهای خیس چون ابر بهار یکطرف غوغای شیون از درون خیمه ها یکطرف هفتاد نخل بی سراما استوار دست آخر ملتهب گفتا که ای اهل حرم دیرکرده میرمان صاحب علم آن شهسوار ناگهان آمد نوای یا اخا ادرک اخاک می رود مردی شتابان سوی دشت کارزار دیگر از آب و عطش در خیمه ها حرفی نبود جمله خواهان عمو از محضر پروردگار مرد تنها امد اما پیرتر از انچه بود رفت و کند از جا عمود خیمه گاه اقتدار تا بگوید قصه تنهایی خود را چنین من حسینم مرد تنها دشمنم چندین هزار آنطرف عباس و مشک و دست های"گمشده" بر سرش زخم عمود و تیر بر چشم خمار.... . تقدیم به ساحت کبریایی حضرت ابوالفضل عباس ابن علی (ع) التماس دعا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 11:25

منتظر بودم بیایی تا لبت را ترکنمقصه وصل تو را در ساحلم باور کنم منتظر بودم بیایی تا به یمن وصل تو دل رها از خاطرات کودک و هاجر کنم روزگاری دل غمین کودکی در مروه بود تا به کی شرمندگی از سعی یک مادر کنم؟ سرو قامت آمدی با آن شکوه حیدری من در اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 16:08

محرم داره تموم میشه و من هنوز نتونسته بودم عرض ادبی به ۶ ماهه کربلا کنم.با عذر خواهی از باب الحوایج حضرت علی اصغر و با توسل به سرباز خرد سال امام حسین در دشت کربلا: تمام ملائک چو ابر بهار گریه میکردند بسان زنان حرم زار زار گریه میکردند تمام معرکه از اوج آسمان تماشایی بود برای دست های فتاده آن کنار گریه میکردند صدای شیون و ضجه تا به عرش جاری بود همه اولیائ خدا آشکار گریه میکردند رسیده خورشیدادامه مطلب

برچسب: گریه,ملائک, نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:13

این طنز عاشقانه رو آذر ۱۳۸۳ سرودم.دقیقا ۹ سال پیش. یادش بخیر اون روزها هنوز سینا بدنیا نیومده بود.و من مامانش رو داشتم .یادمه تو شب شعر طنز همون سال هم خوندمش. باران زده بر گرده من خیس و نمورم گر سنگ ببارد به سرم باز صبورم بر گرد تو از فکر جدا گشتن از من صد سال دگر صبر کنی اهل قبورم عمریست ز امروز به صد سال دگر یار بسیار بلایی که من از پیش تو دورم شمعی شده ام بهر تو و نیک بدانم خاموشم و بی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:13

صفحه بندی